+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۰/۲۴ ساعت توسط مردي به نام شقایق
|
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بی درد ندانی که چه دردیست!
***
شقایق وحشی آزاده است و تعلقی ندارد.
در دشتهای دور، لابهلای سنگها میروید و به آب باران قناعت دارد
تا همواره تشنه باشد و بسوزد.
داغدار است و گلبرگهای سرخش را نیز گویا به خون آغشتهاند.
شهید نیز آزاده است و فارغ، قانع، تشنه، سوخته دل و داغدار و غلطیده در خون
اما میان این دو چه نسبتی است؟
******* اگرچه برگهايي زرد دارند و در دل شعله هايي سرد دارند كسي اما نميفهمد كه يك عمر "شقايق"ها دلي پر درد دارند... ****** به ظاهر مرد:.متاهل:. دانشجوي مهندسي هسته اي صنعتي اصفهان:. شركت نفت:. عسلويه:. فقط حسين... همين.